تبليغاتX
داستانهای کلبه کوچک ما


داستانهای کلبه کوچک ما











  یا لطیف

  این هفته هفته بسیج بود و خوب دوست داشتم یه مطلب حسابی در مورد بسیج بنویسم که نشد . اما خب با دیدن برنامه های مناسبتی صدا و سیما طبق معمول داغ ما تازه شد و ما هم هرچه فریاد داریم بر سر این زوج ( + و + )  می زنیم تا آنها به مدیرانشان برسانند . ( تا آنها باشند در انتخاب محل کار دقت کنند تا قرار نباشد  پاسخگوی اعتراضات ما به سازمان فخیمه صدا و سیما باشند )

و اما بعد ...

    سالهاست در صدا و سیما برنامه های مناسبتی به شدت رواج پیدا کرده . به این معنی که مثلا صدا و سما در طول سال با پدیده ای مثل روزه اصلا کاری نداره بعد یه دفعه در ایام ماه مبارک رمضان یادشون می یوفته می شه روزه هم گرفت و کار خوبیه و تازه تاثیرات پزشکی هم داره که خیلی مهمه و کلی تبلیغه برای روزه گرفتن . بعد شروع می کنن از شونصد کارشناس مذهبی و غیر مذهبی و هنری و ورزشی و پزشکی و غیره جهت تبیین ابعاد مختلف روزه دعوت می کنند و در نهایت هم بعد از دیدن این بر نامه های پر بیننده سیل عظیمی از افراد بی روزه و یا خدائی نکرده روزه خوار روزه می گیرند . حالا این روزها همون بلا بر سر بسیج می یاد و با ساختن برنامه های کیلویی و باسمه ای در خصوص بسیج قرار است کلی آدم بسیجی کنیم . نمی دانم جدی مرکز دقیقی جهت بازخورد برنامه سازی های صدا و سیما وجود ندارد تا این سازمان به تاثیرات بی اثر خود پی ببرد .

 کاش صدا و سیما به جای ساختن برنامه های مناسبتی یک شبه به ساخت برنامه های با رویکرد غیر مستقیم در خصوص حوزه های اعتقادی و ارزشی و اون هم در تموم طول سال روی بیاره .

انشا الله ...

و اما بعدتر ...

۱. عرفه دعاگوئیم فردا . شما هم دعا کنید . بعد از کلی رایزنی و بررسی در نهایت به جای جلسه حاج منصور تصمیم بر جلسه سعید حدادیان شد . مستقیما به آنفولانزا ربط داره .

التماس دعا ...

۲. آرشیو به نسبت خوبی از عکسهای دفاع مقدس دارم . در بین اونها این عکسها برام جلوه خاصی داره . بسیج همیشه بسیج مستضعفین بوده و همیشه بیشترین هزینه رو اونها دادند و حالا ما کجائیم ؟؟؟

                               1

                             2

                          

۳ . این لینک ( + )  خیلی جالبه . در خصوصو ارتشهای زنان در کشورهای مختلفه جهانه و بابت عکسهای نظامیان زن در ایران خیلی ناراحت شدم . بیشتر برای قرار دادن مشتی فریب خورده در قرار گاه اشرف و خواهران بسیجی کنار هم دیگگه   . خواهران بسیجی پاسخگو باشند ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388 ساعت 23:22  توسط یک پدر   | 


 

چند روزی است که چله ها شروع شده ...

چند روزی است که همه بی تابیم

چند روزی است که نوایی از آن دورها می آید ...

از آن دورها که خیلی هم دور نیست . کافی است که کمی خوب گوش تیز کنیم .

 

صل الله علیک یا ابا عبد الله

سلام اربابم

 

**********************

پینوشت : دوستان توصیه می کنم به شنیدن این نواها ...

کاری تخصصی و عالی در حوزه غدیر . انشا الله مورد عنایت امیرالمومنین علیه السلام قرار بگیرد . (+)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388 ساعت 1:50  توسط یک پدر   | 


سلام

امروز عصر به همراه خانواده دسته جمعی رفتیم زیارت اهل قبور . پدر بزرگ و مادر بزرگ بنده تو قبرستان امام زاده طاهر (ع) کرج دفن شدند . شاید بعضی ها بدونن که این اما زاده الان تقیربا یه گورستان هنری شده . چند تن از شعرا و آهنگ سازان و خوانندگان و نویسندگان اینجا دفن هستند.

برای همین هم آدمهای عجیب و غریب اونجا زیاد پیدا می شه . حالا روایت این آدمها بماند برای بعد .

امروز بعد از زیارت شهدا و  اهل قبور رفتیم داخل امامزاده که مفصل زیارت کنیم که به جهت اسما خانوم سلب توفیق شد . اما ۲ نکته خیلی جالب توجهم رو جلب کرد .

اول اینکه وقتی به  رفتار عده ای که به شبستان اصلی و حرم امامزاده وارد می شدند توجه می کردم  نکات عجیبی برام داشت . آداب زیارت عده ای خیلی عجیب بود که خب انشا الله بی ادبی و بی حرمتی به صاحب اون مقام شریف نباشه ( هرچند که فکر می کنم اگر کسی با بستگان بنده اینطور احوالپرسی کنه - حتی بستگان دور - حسابی عصبانی می شم )

دوم اینکه عده ای با ورود به اماکن متبرکه - مثل همین امامزاده - و زیارت اونجا فکر می کنند که ادای تکلیف کردند و مثلا این ارتباط چند لحظه ای با امامزاده جای نماز و  روزه و خیلی چیزهای دیگه رو می گیره . با این دسته از آدمها به صورت تجربی برخورد داشتم . امیدوارم که دینداری ما معمولی  و از سر تکلیف نشه .

انشا الله ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 21:29  توسط یک پدر   | 


بسم الله

متاسفانه حدود یکسالی می شه که کمتر کتاب می خونم . دلایل زیادی داره که عمده اش بهانه است و توجیه . این روزها به لطف یک  زوج خوب ( + و + ) که گاهی مزاحمشون می شیم ، یک کتاب جدید رو شروع کردم . اون هم درست تو حوزه ای که علاقه زیادی دارم . همیشه آثار تاریخی از هر نوعش رو دوست دارم . تاریخ معاصر کشور یا جهان فرقی نمی کنه . هر چی باشه فقط بوی تاریخ بده . یادمه حدود اول دبیرستان بودم که تاریخ تمدن ویل دورانت رو  با اون متن سنگین رو خوندم . خیلی چیزهاشو نمی فهمیدم . اما ولع علاقه به تاریخ باعث می شد ادامه بدم . این رو گفتم تا موضوع مهمی رو بگم .

ما مربوط به نسلی هستیم که هر بلایی سرمون اوردن . منظورم تو حوزه آموزشه . بنده جزو ۱۰ دبیرستان اولی بودم که نظام اون موقع جدید آموزشی تو دولت آقای هاشمی نصیبمون شد . یاد آوری خاطرات اون روزها جدی خیلی اذیتم می کنه و البته بد بیاری و شکستن پام نزدیک کنکور هم جای خودش . شاید حالا می فهمم که اگر مسئولین اون روزها  اونقدر که اون روزها به الگو برداری از نظامهای آموزشی ژاپنی و فرانسوی علاقه نشون می دادند به مشاوره توجه می کردند ما نسل داغون نبودیم .  مثلا بنده با علاقه فوق العاده ای که به حوزه علوم انسا نی داشتم به جهت نبود راهنمای خوب و تنها به جهت تبعیت از موج ایجاد شده در جامعه به سمت رشته های فنی رفتم و حالا بعد از سالها می بینم که شاید اگر به سمت دیگه ای رفته بودم اتفاق دیگه ای افتاده بود .

اما از دست این موج ...

کلا موج چیز خوبی نیست . آدم رو یاد پوپولیست بودن و این حرفها می اندازه .

و اما بعدتر ...

 ۱- البته اینها همه برنامه های ماست و تدبیر حضرت حق قطعا برای ما بهترینه . انشا الله همه اونهایی که این روزها انتخاب رشته کرده اند بتونند هم به رشته مورد علاقه شون برسند و هم قدمهای بزرگی برای این مرز و بوم بردارند .

انشا الله

۲- البته همه رفتارهایی که ما در زنگی انجام می دیم به طور قطع به خودمون مربوطه و نه به هیچ کس دیگه . این  خاطره کوتاه  یه یک  مشکل عمومی در اون زمان مربوط می شه و نه به  یک مشکل شخصی .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 3:18  توسط یک پدر   | 


    از وقتی که توفیق پدر و مادر شدن اسماء خانوم نصیب ما شده سعی می کنیم به خیلی از مسائل تربیتی بیشتر توجه کنیم و تازه فهمیدیم که چقدر تربیت سنتی راحت بوده . جدی قدیمیها بدون هجوم وحشتناک رسانه ها چقدر راحت تر می تونستند فرزندانشون رو تربیت بکنند و حالا مائیم و این جنگ نابرابر ...

    مثلا وقتی از اینترنت شروع می کنید که دیگه اصلا بهتره شروع نکنید . چون اکثریت سایتهای فارسی تنها برگردان سایتهای انگلیسی هستند . بدون توجه به آداب و رسوم و اعتقادات کشورمان و قسمت زیادی از اون هم برای طبقات خاصی از جامعه هست . 

 بعد کافیه تا کمی به دنبال کتابهای تربیتی تو کتابخونه ها برید تا ببنید که اکثریت کتابهای تربیتی که در کتابخونه ها موجوده ، خارجی هستند و متاسفانه خیلی از اونها با توجه به خصوصیات مذهبی و ملی ما ترجمه نشدن . مثلا تو یه کتابخونه یه کتابی دیدم که در مورد دستشویی کردن یه سگ و نکات بهداشتی اون به بچه ها چیز یاد داده بود .

در مورد تلویزیون هم بهتره خدائیش فکر کنید  ببنید حاضرید تربیت فرزندتون رو دست این خاله ها و عمو های عجیب و غریب بسپارید ؟!

حالا تو این چامعه عجیب و غریب امروزی و این سطح معلومات کم تربیتی ما ( حداقل بنده خودم رو عرض می کنم ) و از همه مهمتر عدم استمرار نکات تربیتی بر روی خودمون و عدم امتداد کارهای تربیتی بر روی نفس خودمون چطور می شه فرزندی تربیت کرد که هم شاخصه های یه فرزند مسلمان ومومن و انقلابی  و ولایتمدار رو داشته باشه ؟

...

یادمه خیلی سال پیش که بنده حدود دبیرستان بودم و پدر بنده  گاهی از آقای دکتر بلخاری که برای سخنرانی هایی در خصوص تربیت  دعوت می کردند و ایشون هم بعد از جلسات گاهی به منزل ما می یومدند . خوب یادمه که اون زمان تو یکی از اون شبها که منزل ما بودند از ایشون پرسیدم که چطور می شه بچه خوب تربیت کرد و ایشون نکته خیلی مهمی رو گفتند که هنوز هم آویزه گوشم است . گفتند که اگر می خوای پدر خوبی باشی باید از الان جوون خوبی باشی تا بتونی فرزندت رو خوب تربیت کنی . بعدتر ها این رو از خیلی از علما و اساتید هم شنیدم حتی با توجه دادن به آیات و روایت پیرامون همین موضوع .

 

به هر حال فکر می کنم اگر می خواهیم فرزندان خوبی داشته باشیم باید خودمان خوب باشیم تا اثر وضعی این خوب بودن به معنی کامل و واقعی کلمه در همه ابعاد شخصیت فرزندمان هم موثر باشد .

امیدوارم دوستان تو این زمینه اگر تجربه ای دارند کمک کنند و مخصوصا اگر کتابهای خوبی رو سراغ دارند معرفی کنند .

........................

و اما بعد ... خواندن (+) این مطلب توصیه می شود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 18:20  توسط یک پدر   |